تبليغاتX
روز چهل و سه طلوع - بوی کاغذ، بوی لپ تاپ
کتاب کم می‌خونم و بسیار از این بابت ناراحتم. دوستی می‌گفت مهم نیست کتاب باشه یا نه، مهم حجم متونی‌ست که در طول روز می‌خونی. این روزها تقریبا بالای هفت هزار کلمه می‌خونم و حتی خیلی بیشتر! هرچند تصمیم‌گیرنده تنها خودم نیستم که چی بخونم و چی نه، ولی از تو این همه کلمه جمله‌هایی هستند که روز رو به خاطرشون می‌گذرونم و آخر شب می‌تونم بگم بیهوده نبود زیستنم.

اما کتاب و بوی کتاب و نوری که به کلمات می‌خوره و جنس کاغذ و سنگینی‌اش رو سینه و بودنش و حس کردنش مزه‌ای داره که هیچ وقت متن آنلاین نداره. وقتی تنها یه واژه رو صفحه کتاب، تو رو به اوج می‌بره، می‌تونی دستی به‌اش بکشی و کمی خیره بشی به کنج اتاق و خوب فکر کنی. ولی خدایی با لپ تاپ و صفحه اینترنت نمی‌شه حس اینطوری گرفت. شاید هم بشه ولی دیگه بوی کاغذ نداره.

رفتم آزمایش خون، دیدم داستان خونم، رمان خونم و شعر خونم اینقدر پایینه که دکتر سریع منو برد سی‌سی‌یو. الان دارن به هم بوی کاغذ، بوی چای تزریق می‌کنن...

دیوانگی‌ام تمامی نداره...

+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 |