تبليغاتX
روز چهل و سه طلوع

زندگی منشوری است در حرکت دوار، منشوری که پرتوی باشکوه خلقت با رنگ‌های بدیع و دلفریبش، آن را دوست داشتنی، خیال‌انگیز و پرشور ساخته است.



به نقل از پدربزرگ «هانیکو»


+سه شنبه 28 آبان1387 |

ای زندگی لعنتی
اصلا به درد «کردن» هم نمی‌خوری!
...
 
 
 
به نقل از نیکات
 
 
 
 
+یکشنبه 26 آبان1387 |
 

من پازل زندگی را می‌کنم دانه،

و به دل می‌گویم

کاش این مردم پازل‌های دل‌شان پیدا بود.

 

الهام از سهراب سپهری

 

 

+شنبه 18 آبان1387 |

اگر احساس می‌کنید دارید یه تریلی هیجده چرخ رو که به یه نخ وصله می‌کشید (مثل مسابقات قوی‌ترین مردان)، بدونید من خوب می‌فهمم چه حالی دارید. احساس تنهایی اصلا نکنید، یه نفر دیگه هم این تجربه رو دارده.




+جمعه 17 آبان1387 |

ممکنه کره زمین بزرگ باشه، اما دنیا خیلی کوچیکه.



+پنجشنبه 16 آبان1387 |
به کنج گوشه‌ی دنیا فکر می‌کنم. دلم می‌خواد برم اون کنج واستم. این‌قدر واستم تا زیر پام علف سبز بشه. برم تو زمین. کفشم با خاک یکی بشه. کف پام خاک بشه و ریشه کنه. اون کنج دنیا برا من، بقیه‌اش برای همه‌ی شش میلیارد و خرده‌ای آدم. من یه متر، نه کم‌تر، یه سی سانتی جا می‌خوام اون کنج تا بتونم واستم و تکیه بزنم و سبز بشم. تا بتونم از اون کنج فقط نگاه کنم و با خودم فکر کنم.
من به گوشه دنیا فکر می‌کنم که کجاست. به آن کنج خلوت دنیا که بشه راحت واستاد. شاید تو ده‌کوره‌ای در شیلی یا شاید هم کره شمالی. شاید هم تو ماداگاسکار. شاید جزیره‌ای در وسط اقیانوس آرام. شاید هم کنج این دنیا زمین نباشه و تو آسمون باشه. بین همون ستون‌هایی که می‌گن هستی رو نگه داشته. خلاصه یه گوشه‌ای از این همه گوشه‌ی جهان برای من. آهای خدا می‌شنوی؟
می‌گم بیا با هم ووگ بکشیم. من عرق بخورم، تو مست شی. من مست شم، تو چرند بگی. من چرند بگم، تو بخندی. من بخندم، تو دیوانه شی. من دیوانه شم، تو بمیری. من بمیرم، تو راحت شی.
می‌گم می‌خوام ریشه کنم برم تو زمین. می‌خوام دستم جوونه بزنه بیاد بیرون. برگ بدم و میوه...
می‌گم من درخت می‌شم، تو سایه. من سایه می‌شم، تو خورشید. من خورشید می‌شم، تو ابر. من ابر می‌شم، تو درخت. من می‌بارم تو بخند.
من آه می‌شم، تو ریه. من ریه می‌شم، تو نفس. من نفس می‌شم، تو جان.
من شراب می‌شم، تو مست. من مست می‌شم، تو فنا. من فنا می‌شم، تو زنده. 
من دست می‌شم، تو قلم. من قلم می‌شم، تو کاغذ. من کاغذ می‌شم، تو واژه. من واژه می‌شم و تو خلق.
من رقص می‌شم، تو حرکت. من حرکت می‌شم، تو زیبا. من زیبا می‌شم، تو فدا.
من پا می‌شم، تو راه. من راه می‌شم، تو فرار. من فرار می‌شم و تو ماندگار.

...


+دوشنبه 13 آبان1387 |
 

غلام

آن کلماتم 

که آتش انگیزد
 
 

 

 


+شنبه 11 آبان1387 |
روحم به چند قسمت تقسیم شده. یه قسمتم تو تهران؛ از اتوبان چمران می‌ره پارک‌وی، زیر پل دور می‌زنه بعد از اونجا اتوبان مدرس رو می‌گیره تا خود هفت تیر. یک قسمتم تورنتو است. تو خیابون یورک قدم‌زنان می‌چرخم و دل‌خوشم. یه قسمتم پاریسه. تو منطقه چهار و پنج و هجده پاریس با نیکی وقت می‌گذرونیم. یه قسمتم هم دبی مونده هنوز، تو کافه‌ها و رستوران‌های شهر. یه قسمتم هم الان پیش خودمه و همین دور و برها ولگردی می‌کنه و جرأت نافرمانی نداره.


+چهارشنبه 8 آبان1387 |

87/8/7

امروز هفتمین روز از هشتمین ماه از هشتادو هفتمین سال است.

+سه شنبه 7 آبان1387 |

دیالیکتیک افلاطونی و قانون احتمال می‌گوید اگر پروانه‌ای در چین بال بزند، ممکن است در آمریکا طوفان به پا شود. به گمونم پروانه‌ای این روزها زیاد بال‌بال می‌زند که من تا این حد طوفانی‌ام. 

+یکشنبه 5 آبان1387 |