به کنج گوشهی دنیا فکر میکنم. دلم میخواد برم اون کنج واستم. اینقدر واستم تا زیر پام علف سبز بشه. برم تو زمین. کفشم با خاک یکی بشه. کف پام خاک بشه و ریشه کنه. اون کنج دنیا برا من، بقیهاش برای همهی شش میلیارد و خردهای آدم. من یه متر، نه کمتر، یه سی سانتی جا میخوام اون کنج تا بتونم واستم و تکیه بزنم و سبز بشم. تا بتونم از اون کنج فقط نگاه کنم و با خودم فکر کنم.
من به گوشه دنیا فکر میکنم که کجاست. به آن کنج خلوت دنیا که بشه راحت واستاد. شاید تو دهکورهای در شیلی یا شاید هم کره شمالی. شاید هم تو ماداگاسکار. شاید جزیرهای در وسط اقیانوس آرام. شاید هم کنج این دنیا زمین نباشه و تو آسمون باشه. بین همون ستونهایی که میگن هستی رو نگه داشته. خلاصه یه گوشهای از این همه گوشهی جهان برای من. آهای خدا میشنوی؟
میگم بیا با هم ووگ بکشیم. من عرق بخورم، تو مست شی. من مست شم، تو چرند بگی. من چرند بگم، تو بخندی. من بخندم، تو دیوانه شی. من دیوانه شم، تو بمیری. من بمیرم، تو راحت شی.
میگم میخوام ریشه کنم برم تو زمین. میخوام دستم جوونه بزنه بیاد بیرون. برگ بدم و میوه...
میگم من درخت میشم، تو سایه. من سایه میشم، تو خورشید. من خورشید میشم، تو ابر. من ابر میشم، تو درخت. من میبارم تو بخند.
من آه میشم، تو ریه. من ریه میشم، تو نفس. من نفس میشم، تو جان.
من شراب میشم، تو مست. من مست میشم، تو فنا. من فنا میشم، تو زنده.
من دست میشم، تو قلم. من قلم میشم، تو کاغذ. من کاغذ میشم، تو واژه. من واژه میشم و تو خلق.
من رقص میشم، تو حرکت. من حرکت میشم، تو زیبا. من زیبا میشم، تو فدا.
من پا میشم، تو راه. من راه میشم، تو فرار. من فرار میشم و تو ماندگار.
...