زندگی من مثل کشورم ایران میمونه. اوضاع سیاسی و اقتصادی، اوضاع فرهنگی و هنری و خلاصه همه چیز درست بر قاعدهی ایران داره پیش میره.
منم در درونم رهبری دارم که از دشمن میهراسونه منو. نمیدونم آن دشمن کیه و کی میخواد به من حمله کنه. اما میدونم همه چیز زیر سر این دشمنه!
یه آقا امریکاه هست که فشار مییاره و من سالهاست که با شعار دادن دارم جلوش میایستم که چی؟ که مثلا خانم سوریه ه و آقا لبنانه و خانوم مصره بگن بهبه چه استقلالی داره. مثل ایران میمونم و حاضر نیستم پای مذاکره با آقا امریکاه بشینم. خانوم فرانسه ه و آقا آلمانه و خانوم هلنده هم منو تو تحریم میذارن و هیهی فشار وارد میکنن. منم یه دنده، حاضر نیستم کوتاه بیام و رو حرف خودم هستم. آقا انگلیسه هم مدام با سیاستبازیهاش کلافهام کرده. البته دیگه به این یکی دارم عادت میکنم و کجدار مریض هواشو دارم.
اوه، امان از دست آقا عربستانه. آقا عربستانه از او اون حیلهگرهای روزگاره. منو قبول نداره هیچ، آتیش بیار معرکه هم واسم میشه و هی سنگ جلو پام میندازه. یکی نیست بگه بیمعرفت تو که از نزدیکهای منی!
اوضاع اقتصادی با تورم زیادی در من رو به رو شده. قیمت سبد خرید خانوار بالا رفته و به قشر آسیبپذیرم فشار وارد شده. آخه میدونی چیه؟ من هم مثل ایران پول نفتم که همهی سرمایهی زندگیمه رو دارم پای انرژی هستهای میذارم. این انرژیه که داره ذخیره میشه و معلوم نیست برای کی و چی میخواد صرف بشه بدجوری داره به بخش صنایع و کشاورزی لطمه میزنه. تازگیها هم که گیاهخواری رو شروع کردم، بخش دامداری برای همیشه درش تخته شده.
البته منم از مشاورههای بینالمللی اقتصادی بهره نمیگیریم و سرم رو انداختم پایین و اجازه نمیدم اون آقایون و خانومهای مذکور بیان و سرمایهگذاری کنن. بدبختی تحریم هم هستم. فشارهای اقتصادی از بیرون هم هست. مناطق آزادم با یه رقیب به اسم خانوم دبیه مواجه شدند و بدجوری ضربه دارن میخورن؛ واردات بالا و صادرات پایین.
آقا عراقه هم که جز دردسر چیزی نداره. انگار یادم رفته چه بلاها که سرم نیورد. حالا باز میرم سراغش و هی به کارش دخالت میکنم. کرم از منه، میدونم این آقا عراقه بدجوری جوابم رو میده یه روزی! از اون خنجرها که از پشت میزنن و شقهات میکنن.
روشنفکرهای مغزم رو تهدید میکنم و به شون میگم فعلا ساکت بشن تا ببینم چی میشه. فعلا این وسط میخوام ثابت کنم دین چیه و جامعه چی میخواد؟ حالا سکولار یا دیندار چه فرقی داره؟ عدالت و آزادی برای مردم که دیگه بحثیست پرت؟
وضع سینما و تئاتر و کتاب و موسیقی و هنر و خلاقیت درونم افتضاحه. فیلم خوب، تئاتر خوب، کتاب خوب، کم دارم و به شدت فقر اینها مثل ایران توی خودم حس میکنم.
من مثل ایرانم. هنوز احمدینژاد درونم رو مهار نکردم. مییاد یه حرفی میزنه و به همه چیز گند میخوره. آجرهایی که یه عمر چیدم با یه حرف نامربوط احمدی نژاد درونم فرو می ریزه و روابط ام با همه بد و بدتر میشه.
+ مریم ابریشمکار نوشته است در یکشنبه 1 اردیبهشت1387
|