سالی گذشت. تقویم خورشیدی ۱۳۸۶ را جلویم میگذارم و خوب نگاهش میکنم:
بهترین روز: ۲۵ اردیبهشت، «خوش آمد»
بدترین روز: ۱۸ مرداد، «ناجوانمردانه قضاوت شدم»
شادمانهترین لحظه: خندههای شبانه در جمع دوستان قدیمی در مالزی
اندوهناکترین لحظه: ظهر تابستان، خیابان الرقه، از تنهایی گریه کردم.
دلتنگیهای سال: تنها برای سارا و صدرا
هیجانیترین روزها: دیدن آکواریوم کوآلالامپور/ رفتن به مرز اسراییل
بهترین سفر: لبنان، اردیبهشت/ مالزی، اسفند
بدترین سفر: تهران، مردادماه
بهترین خبر: خبر ازدواج یک دوست
بدترین خبر: خبر مرگ دوستی در دبی
غمناکترین حادثه شخصی: فاش شدن رازی کهنه
مستترین شب: ۲ تیر، نیمهشب وقتی با دوستی حرف زدم و باهم به اوج آسمان رفتیم. من در آن اوج مست بودم.
شعار سال: سر به کار، دل به یار / برو کار میکن مگو چیست کار/ شراب با تو حلال و آب بی تو حرام است/
شعر سال: من از آن روز که در بند تو ام، آزادم.../ تو خود باده نابی../ با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی، تا بیخبر بمیرد در رنج خودپرستی.../
بهترین دوست: نیکی و پژمان
جسورانهترین کار: پریدن در استخر آب سرد جلوی همه مهمانها
بهترین کتاب همراهم: راه هنرمند، حافظ به روایت کیارستمی
بهترین داستانها: مزرعه حیوانات، هجوم دوباره مرگ، خنده در تاریکی، عطر سنبل عطر کاج، جانی فرشته
بهترین فیلمها: ۴ ماه و سه هفته و دو روز، آخرین پادشاه اسکاتلند، آخرین بوسه، پرسپولیس
آرزوی ناکام سال: شورولت رو تو قرعهکشی برنده میشدم!
آرزوی برآورده شده: پیدا کردن کار خوب، خندیدن، سلامتی.
کارهای مهمی که کردم: خیلی چیزها مثل نفس کشیدن و خوب نگاه کردن و خوب فکر کردن
کارهای مهمی که نکردم: ورزش، ورزش، ورزش
جدیترین تصمیم سال: گیاهخواری
