تبليغاتX
روز چهل و سه طلوع

گاهی به خودم شک می کنم

گاهی قلبم به من چپ چپ نگاه می کند

گاهی می پندارم درونم چیزی قلیان می کند

می خواهم اعترافی کنم

هیچ معشوقی در کار نیست

من فقط عاشق میشوم که شعر بگویم

                                                            به نقل از یک دوست قدیمی

 

+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در پنجشنبه 31 خرداد1386 |
پرده ها را کناری می زنم تا نوری در اتاق جاری شود

می گذارم تمام هستی ام آفتاب بگیرد

من می دیدم که بر زندگی ام تابیدن گرفتی... می دیدم

+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در سه شنبه 29 خرداد1386 |
شعر این روزها:
 
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، ‌اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک...در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی... آخر... ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟ با توام، آی ! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند ...
+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در دوشنبه 28 خرداد1386 |
باز هم کاش کسی دست ذهن مرا بگیرد و با خودش ببرد هر جا که خواست...
+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در دوشنبه 28 خرداد1386 |

مگر آن شراب چند ساله بود...

+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در چهارشنبه 23 خرداد1386 |
خواب زمستانی یکبار نوشته بود که:

«بنابر قانون اول نیوتن اگر بر جسمی هیچ نیرویی اثر نکند (یعنی جسم دیگری با آن برهمکنش نداشته باشد) آن جسم به حرکت یکنواخت خود در راستای خط مستقیم ادامه می‌دهد، اگر جسم در ابتدا ساکن باشد در حال سکون باقی می‌ماند.
در حال حاضر این تنها قانونی است که بر من حاکم است.»
می توانم تا ابد همین جا بنشینم و کتاب بخوانم و سیگار بکشم و گهگاهی با کسی چت کنم. درست مثل زمانی که از خیابان جردن می پیچیدم و وارد اتوبان مدرس می شدم و می توانستم تا خود بندر عباس برانم... آنقدر برانم تا به دریایی یا اقیانوسی برسم. آن وقت است که آن دریا و اقیانوس بر من نیرویی وارد خواهد کرد و من را از حرکت باز خواهد داشت.

و به قول همواره: می شود رو به روی دیواری ایستاد و تا ابد به دور دستها خیره شد. 

+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در یکشنبه 20 خرداد1386 |
گاهی با غم انگیزترین آوازها به اوج لذت خنده می توان رسید و گاهی با شاد ترین موسیقی بار سنگین اشک را نمی توان تحمل کرد. اگر این همه تناقض نبود شاید زندگی چیزی کم داشت.
+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در پنجشنبه 17 خرداد1386 |
یا باهم قدم می زنیم، دست در دست، ساکت، غرق در دنیاهای خودمان، هرکس غرق در دنیاهای خود، دست در دست فراموش شده، این طور است که تا حالا دوام آورده ام. و امروز عصر هم انگار باز نتیجه می دهد، در آغوشم هستم، من خود را در آغوش گرفته ام، نه چندان با لطافت، اما وفادار، وفادار. حالا بخواب، گویی زیر آن چراغ قدیمی، به هم ریخته، خسته و کوفته، از این همه حرف زدن، این همه شنیدن، این همه مشقت، این همه بازی.

                                                                                                                                  متن هایی برای هیچ، ساموئل بکت   

+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در چهارشنبه 16 خرداد1386 |
 حقیقتا دوست داشتن عمیق تر از عشق است.

+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در چهارشنبه 9 خرداد1386 |
امروز به یکی از آرزوهایم رسیدم. سالها آرزو داشتم جواهر دریای نور را از نزدیک ببینم که امروز دیدم. خب حقیقتا فوق العاده بود.

موزه جواهرات ملی در نزدیک میدان فردوسی، رو به روی سفارت ترکیه و در محل بانک مرکزی ایران واقع است که پیش از انقلاب به عنوان خزانه ملی کشور بوده و در آن تمام جواهرات سلطنتی نگه داری می شده. یعنی موزه ای پر از آثار بی نظیر هنرمندان جواهر ساز ایرانی در عهد صفوی، قاجار و پهلوی.

برای اطلاعات بیشتر اینجا را بخوانید. این  وبلاگ هم عکسهای خوبی در این باره داره.

موزه در واقع یک گاوصندوق بزرگه. وقتی از پله ها پایین بری می رسی به تخت طاووس. تخت فتحعلی خان قاجار که روی اون می نشسته و سان می دیده. تختی چوبی که با لایه ضخیمی از طلا پوشیده شده. بعد وارد موزه می شوی که درش در گاو صندوقی است....

اهمیت این موزه که جواهرات آن را نمی توان قیمت گذاری کرد این است که در خودش پشتوانه های ملی کشور ایران را جای داده. یعنی همه این جواهرات و سنگ های قیمتی پشتوانه پول ما هستند.

از طرف دیگر  این جواهرات قدیمی و به قول جواهر شناسان به این دلیل ارزش دارند که از مرغوب ترین و بی رگه ترین انواع خود هستند. و علت سوم اینکه اصولا در دنیا جواهرات سلطنتی به دست هنرمندان طراز اول هر کشور ساخته می شود و علت آخر اینکه شاهان و شاهزاده ها و ملکه ها از آنها استفاده می کردند. به کلمه استفاده دقت کنید. این جواهرات در مالکیت شخصی کسی در نمی آید و ملی هستند. به عنوان مثال تاج بی نظیر فرح در این موزه است که از الماسها و سنگهای همین خزانه در ساختش استفاده شده و پس از تاجگذاری دوباره به خزانه برگردانده شده. برای همین با خودشان نبرده اند. راهنما حتی می گفت که موزه عینا مانند پیش از انقلاب است و به آن دست نخورده است.

الماس کوه نور پس از مرگ نادر شاه افشار دزدیده شده و الان در موزه لندن نگه داری می شود.

چند دقیقه ای را رو به روی دریای نور ایستادم . سنگ شفاف بزرگ صورتی ملایم که نگاه بریدن از آن سخت بود. احساس کردم این جواهر برای من هم هست. من هم سهمی دارم. جواهری برای تمام ایرانیان دنیا.

 

+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در شنبه 5 خرداد1386 |
فقط کسانیکه زیاد گریه می کنند می توانند قدر قشنگیهای زندگی را بدانند و خوب بخندند!

                                                                                       اوریانا فالاچی/ نامه به کودکی که هرگز زاده نشد 

دقت که می کنم می بینم خیلی وقتها گریه کردم و از خنده هایم بیشتر از هر چیزی در دنیا لذت برده ام. زنده باد اشک زنده باد خنده.

+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در چهارشنبه 2 خرداد1386 |
به تک مهمان غریب خاطرات تاریک روزهای دور  که بیگاهان آمد و بر زخم کهنه ای مرهم گذاشت و من را از درد کهنه تری رها کرد: به روشنایی ذهن من خوش آمدی.

گفتم: دنیا چه بسیار کوچک است. خطابم کرد: مریم بانو! خدا هم بسیار بزرگ است. این بود مکالمه ما.

همین

+ مریم ابریشم‌کار نوشته است در سه شنبه 1 خرداد1386 |